توضیحات درباره کتاب
«آرمين» جواني متين و عاشق گيتار بود. او نسبت به دخترها بيخيال بود و در برابر اصرار پدر و مادر براي ازدواج مقاومت ميکرد. وقتي آرمين به اتفاق بهترين دوستش «کيا» به پارک ميرفت، در روياهاي خود دختري را تصور ميکرد که عاشقش است. تا اينکه يک روز با دختر همسايه «هستي» که زيبايي فوقالعادهاي داشت ملاقات کرد و عشق را با تمام وجود حس کرد. ملاقاتهاي گاهگاهي هستي و آرمين خبر از عشقي واقعي و پايداري ميداد، اين در حالي بود که کيا نيز عاشق يکي از دوستان «هستي» به نام «ستاره» شده بود که اين عشق به سوي يک عاقبت بيفرجام و پرداختن بهاي سنگيني از طرف کيا منجر ميشد.