توضیحات درباره کتاب
«آرش مهرابي»، اهل آبادان، به رغم علاقة قلبي به «فرشته»، براي گذراندن دوران خدمت سربازي راهي فريدن ميشود. او به محض پا گذاشتن به اين شهر مدام ياد و خاطرة فرشته را در ذهن دارد و اين كه چگونه دوستش، باقر، همواره رقيب عشقي او به حساب ميآمده است. پس از چندي آرش با راهنمايي دوستش، اصلان، تصميم ميگيرد كه در دبيرستان شبانة فارابي مشغول به تحصيل شود و درسهاي مورد نياز خود را به صورت تقويتي و براي آمادگي در كنكور در آنجا بخواند، او در نخستين روز حضور در كلاس درس با «سحر» آشنا شده و به او دل ميبازد.