توضیحات درباره کتاب
استعمارگري (colonialism)، سلطه و فرمانروايي مستقيم سياسي تحميلي از سوي كشوري بر سرزميني ديگر است كه به آن سرزمين "مستعمره" ميگويند. آغاز عصر استعمار در تاريخ جهان را با اكتشافات دريايي و رونق سفرهاي دريايي براي كشف سرزمينهاي جديد مرتبط ميدانند. در اواخر سدهي پانزدهم ميلادي (1492) كريستوف كلمب، دريانورد ايتاليايي در خدمت دولت اسپانيا با چند كشتي به قصد سرزمين هند بادبان كشيد. هرچند وي به هند نرسيد بلكه به سرزميني ناشناخته قدم گذاشت كه بعدها قارهي آمريكا نام گرفت، اما اين حضور سرآغاز عصر جديدي در تاريخ بشر شد كه به "عصر استعمارگري" مشهور شده است. در آن زمان افزون بر اسپانياييها، پرتغاليها و انگليسيها، فرانسويها و هلنديها نيز چنين سفرهاي ماجراجويانهاي را آغاز كرده بودند. آمريكاي شمالي و جنوبي، آفريقا و آسياي جنوبي از جمله سرزمينهايي بود كه اروپاييان را به سوي خويش ميكشيد. پس از مدتي حركتهاي استعماري كند شد، اما در دههي 1870 عصر استعمارگري با شدت تمام بازگشت؛ اين بار در تلاشي تازه براي بهرهكشي از سرزمينها، ثروتها و مردمان كمتر توسعهيافته آغاز شد. آمريكا، تركيه (عثماني) و ژاپن به اروپاييان پيوسته بودند. در نيمهي قرن بيستم كه حفظ امپراتوريها زيانبار شد، اين قدرتها به تدريج از بين رفتند و بخشهاي وابسته به آنها جاي خويش را به كشورهاي مستقل دادند. نگارنده در كتاب حاضر با بررسي اين خط سير تاريخي، روند شكلگيري كشورهاي استعمارگر و مستعمرات آنها را دنبال كرده و چگونگي پايان يافتن عمر امپراتوريها را نيز ترسيم ميكند. نويسنده، پايان استعمارگري را عصر بازسازي جهان ميپندارد.