توضیحات درباره کتاب
دربارهي كتاب طاعون
طاعون را بسياري از ادبشناسان اثري انسان دوستانه با درونمايهاي بسيار مثبت به شمار آوردهاند. اگرچه در اين كتاب هم آثار فراواني از قهر و جبر طبيعت به چشم ميخورد، ولي در پايان، تلاشهاي انسان دوستانۀ گروهي از انسانهاي فرزانه، در نبردي دشوار و خونين، سرانجام نتيجۀ ثمربخشي به بار ميآورد و بر طبيعت و پديدۀ گريزناپذير آن، يعني مرگ، پيروز ميشود.
ميان دو رمان اصلي و مهم كامو، «طاعون» و «بيگانه» ده سال فاصله است و ميان موضوع و سبك نگارش آن هم يك سير تحولي و دگرگوني چندين ساله. كامويي كه «طاعون» را در سال ۱۹۴۷نوشت، با آن كامويي كه در سال ۱۹۵۷ «بيگانه» را نوشت زمين تا آسمان تفاوت دارد. درست است كه پس زمينۀ فكريش كم و بيش يكي است: انسان به رغم هوشمندي و درك و شعورش و به رغم همۀ پيشرفتهايي كه در زمينۀ دانش و تكنولوژي كرده، همچنان بازيچۀ طبيعت و گرفتار پنجۀ قدرتمندش است، و زندگي، هر قدر هم بكوشد به آن رنگ و رونقي ببخشد و لذت بخشش كند، بازهم سيري جبري است كه به رغم ميل او، از يك نقطه آغاز و به نقطه ديگر ختم ميشود، بي آنكه از آن همه پويايي و درك و شعور چيزي بجابماند.
وقايع رمان در شهري از الجزاير به نام اُران يا وهران رخ ميدهد و از زبان راوي كه بعدها خود را دكتر ريو معرفي ميكند نقل ميشود. كتاب با توضيحي از مردم و شهر آغاز ميشود و سپس به زياد شدن تعداد موشها در شهر و مرگ آنها اشاره ميكند. آقاي ميشل، سرايدار منزل دكتر ريو بر اثر بيمارياي با بروز تاولها و خياركها ميميرد و مرگ چند نفر ديگر با همين علائم باعث ميشود دكتر ريو علت مرگ را بيماري احتمالاً مسري بداند و كمي بعد دكتر كاستل اين بيماري را طاعون تشخيص ميدهد. با سستي مسئولين براي واكنش، بعد از مدتي در شهر طاعون و وضع قرنطينه اعلام ميشود.
با اعلام وضع قرنطينه، اعضاي خانوادههاي زيادي از هم جدا ماندند. عدهاي اقدام به فرارهاي متوالي كردند و عدهاي تا جايي كه ميتوانستند با بيماري مبارزه كردند. ژان تارو يكي از مسافراني بود كه همراه با دكتر ريو اقدام به تشكيل سازمان بهداشتي داوطلبي براي مقابله با بيماري ميكند.
كشيش شهر، پدر پانلو، با ايراد سخنراني در آغاز اعلام وضع طاعون مردم را به گناه محكوم ميكند و طاعون را مجازاتي براي همگان ميخواند كه به علت گناه كردن و توبه نكردن مردم نازل شده بود. بنابراين طاعون را تربيتكننده و اقدام عليه آن را بيفايده خواند و از مردم خواست آرامش خود را حفظ كنند كه اين ارادهٔ خداوند است و باقي كارها با خداست.
با مرگ و مير سريع، بيشتر مؤسسات و سازمانهاي دولتي به اردوگاههاي قرنطينه براي افراد خانوادهٔ بيماران يا بيمارستان تبديل شدند. دفن دسته جمعي اجساد جاي خود را به كورههاي جسدسوزي داد و از راهآهن تنها براي حمل اجساد استفاده شد.
در اين مدت آقاي كتار كه قبل از طاعون اقدام به خودكشي كرد و توسط گران نجات يافت، روابط اجتماعي خوبي برقرار كرد و از وضع طاعون راضي بود. رامبر روزنامهنگار جوان هم با اعلام وضع قرنطينه چندين بار براي رسيدن به معشوقش برنامهٔ فرار چيد، اما با مهيا شدن شرايط، وقتي تارو به او گفت ريو نيز از همسرش كه به علت بيماري در شهر ديگري است جدا مانده، نظرش را تغيير داد و به گروه نجات پيوست. پدر پانلو نيز به گروه نجات پيوست و با ديدن مرگ سخت و دردناك پسر قاضي اُتون، با ايراد موعظهاي ديگر از لفظ “ما” به جاي “شما” استفاده كرد و مرگ پسر را آزمايشي الهي ميخواند و از مردم خواست با بيماري مقابله كنند. مدتي بعد وي نيز بر اثر بيمارياي كه دكتر ريو آن را مشكوك اعلام كرد، درگذشت.
سرم كاستل براي چند مورد موفقيت پيدا كرد. گران با علائم طاعون ريوي و خياركي نجات يافت. قاضي اُتون پس از مرگ پسرش و به اتمام رسيدن دوران قرنطينه خود، براي كمك به اردوگاه باز ميگردد و در آنجا ميميرد. تعداد كشتهشدگان بيماري به مقدار ثابتي ميرسد و با رسيدن فصل سرما كم و كمتر ميشود و در زماني كه موشها دوباره بيرون آمدند و ترس از طاعون كم ميشد، بيماري آخرين قرباني خود يعني تارو را در بر گرفت.
پس از پايان طاعون، مردم به كارهاي روزمره باز ميگردند. رامبر به معشوقش ميرسد. كتار به علت تيراندازي به خيابان توسط پليس دستگير ميشود. دكتر ريو كه چند روز قبل از مرگ همسر بيمارش با خبر ميشود، به مراسم شادي نگاه ميكند و با خود ميگويد باسيل طاعون ميتواند سالها در شهر زنده بماند و بار ديگر به شهر هجوم كند.
دربارهي نويسنده
آلبر كامو، متولد هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ در الجزيره و در گذشته در ۴ ژانويه ي ۱۹۶۰، از نويسندگان بزرگ قرن بيستم است. از آثار معروف او مي توان به بيگانه و مقاله ي افسانه ي سيزيف اشاره كرد. او در سال ۱۹۷۵ جايزه ي نوبل ادبيات را از آن خود كرد.